تبلیغات
أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ
منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
تدبر در قرآن
آیه قرآن
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره

آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
دانشنامه سوره ها
سوره قرآن
کاربردی


WeblogSkin

أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ


شهید رجبعلی آهنی

ابر برچسب ها

باران و چتر و شال و شنل بود و ما دو تا...
جوی و دو جفت چکمه و گِل بود و ما دو تا ...

وقتی نگاه من به تو افتاد، سرنوشت
تصدیق گفته های «هگل» بود و ما دو تا ...

روز قرار اول و میز و سکوت و چای
سنگینی هوای هتل بود و ما دو تا ...

افتاد روی میز ورق‌های سرنوشت
فنجان و فال و بی‌بی و دل بود و ما دو تا ...

کم کم زمانه داشت به هم می‌رساندمان
در کوچه ساز و تنبک و کِل بود و ما دو تا ...

تا آفتاب زد همه جا تار شد برام
دنیا چقدر سرد و کسل بود و ما دو تا ...

از خواب می‌پریدیم که این ماجرا فقط
یک آرزوی مانده به دل بود و ما دو تا ...

نجمه_زارع


گاهی مسیر جاده به بن بست می رود
گاهی تمام حادثه از دست می رود

گاهی همان کسی که دم از عقل می زند
در راه هوشیاری خود مست می رود


گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست
وقتی که قلب خون شده بشکست می رود

اول اگر چه با سخن از عشق آمده
آخر خلاف آنچه که گفته است می رود

وای از غرور تازه به دوران رسیده ای
وقتی میان طایفه ای پست می رود

هر چند مضحک است و پر از خنده های تلخ
بر ما هر آنچه لایقمان هست می رود

گاهی کسی نشسته که غوغا به پا کند
وقتی غبار معرکه بنشست می رود

اینجا یکی برای خودش حکم می دهد
آن دیگری همیشه به پیوست می رود

این لحظه ها که قیمت قد کمان ماست
تیریست بی نشانه که از شصت می رود

بیراهه ها به مقصد خود ساده می رسند
اما مسیر جاده به بن بست می رود



"
افشین یداللهی "




من چه خاکی سر آن خاطره ها بگذارم


تو اگر سایه به دیوارِ کسی بگذاری؟؟؟؟



فقط به خاطر تو







نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت...
پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت...

" هوشنگ ابتهاج "

 


کاش خطی بنویسی و دلم باز شود

کاش اصلا برسی از در و آغاز شود

عشق دیوانه کند باز مرا تا هر شب

از شراب تن تو، شهر چو شیراز شود

مثل باغ ارمی، بوی بهار نارنج

از لبت سر زده، ای کاش لبت باز شود

چند روزیست که خاموش‌تر از خاموشم

هی به امید صدای تو که آواز شود

کاش می‌شد بنویسم که چه حالی... اما

عشق بهتر که زمین‌خورده‌ی ایجاز شود

پشت این بیت زنی عاشق مردی شده است

تا به فرمان غزل پرده بر این راز شود

کاشکی شعر نیاید به زبانم دیگر

یا فقط عشق شما قافیه پرداز شود


تنها گناه ما طمع بخشش تو بود
ما را کرامت تو گنه کار کرده است

یا ستار العیوب
یا غفار الذنوب
یا اله العاصین




موضوع :
مناجات , 
..,
ادامه مطلب ..,

هوشم نه موافقان و خویشان بردند                          این کج کلهان مو پریشان بردند

گویند چرا تو دل بدیشان دادی                              والله که من ندادم ایشان بردند

ابوسعید ابوالخیر

بگذار تا مقابل روی تو بگذریم                 دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم

شوقست در جدایی و جورست در نظر          هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم

روی ار به روی ما نکنی حکم از آن توست         بازآ که روی در قدمانت بگستریم

ما را سریست با تو که گر خلق روزگار         دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم

گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق من            از خاک بیشتر نه که از خاک کمتریم

ما با توایم و با تو نه‌ایم اینت بلعجب            در حلقه‌ایم با تو و چون حلقه بر دریم

نه بوی مهر می‌شنویم از تو ای عجب           نه روی آن که مهر دگر کس بپروریم

از دشمنان برند شکایت به دوستان              چون دوست دشمنست شکایت کجا بریم

ما خود نمی‌رویم دوان در قفای کس           آن می‌برد که ما به کمند وی اندریم

سعدی تو کیستی که در این حلقه کمند        چندان فتاده‌اند که ما صید لاغریم

 



تعداد صفحات : 31

 | 1 |  2 |  3 |  4 |  5 |  6 |  7 |  ... |