تبلیغات
أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ
منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
تدبر در قرآن
آیه قرآن
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره

آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
دانشنامه سوره ها
سوره قرآن
کاربردی


WeblogSkin

أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ


شهید رجبعلی آهنی

ابر برچسب ها


من چه خاکی سر آن خاطره ها بگذارم


تو اگر سایه به دیوارِ کسی بگذاری؟؟؟؟



فقط به خاطر تو







نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت...
پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت...

" هوشنگ ابتهاج "

 


کاش خطی بنویسی و دلم باز شود

کاش اصلا برسی از در و آغاز شود

عشق دیوانه کند باز مرا تا هر شب

از شراب تن تو، شهر چو شیراز شود

مثل باغ ارمی، بوی بهار نارنج

از لبت سر زده، ای کاش لبت باز شود

چند روزیست که خاموش‌تر از خاموشم

هی به امید صدای تو که آواز شود

کاش می‌شد بنویسم که چه حالی... اما

عشق بهتر که زمین‌خورده‌ی ایجاز شود

پشت این بیت زنی عاشق مردی شده است

تا به فرمان غزل پرده بر این راز شود

کاشکی شعر نیاید به زبانم دیگر

یا فقط عشق شما قافیه پرداز شود





هیچ کوچه ای به نام هیچ زنی نیست

و هیچ خیابانی

بن بست ها اما فقط زنها را می شناسد انگار

در سرزمین من

سهم زنها از رودخانه ها تنها پل هایی است که پشت سر آدمها خراب شده اند

... ... ...
اینجا نام هیچ بیمارستانی

مریم نیست....

تخت های زایشگاهها اما

پر از مریم های درد کشیده ای است

که هیچ یک ، مسیح را

آبستن نیستند...... !!!!

من میان زن هایی بزرگ شده ام که شوهر برایشان حکم برائت از گناه را دارد ...!!!

نمی دانم چرا شعار از

لیاقتم ،صداقتم ،نجابتم و ... می دهی

روی حرفم، دردم با شماست

اگر زنی را نمی خواهید دیگر

یا برایش قصد تهیه زاپاس را دارید

به او مردانه بگو داستان از چه قرار است

آستانه ی درد او بلند است


یا می ماند

 

یا می رود!

هر دو درد دارد!

اینجا زمین است

حوا بودن تاوان سنگینی دارد

بانوی شعروغزل:
سیمین بهبهانی...
روحش شاد









تنها گناه ما طمع بخشش تو بود
ما را کرامت تو گنه کار کرده است

یا ستار العیوب
یا غفار الذنوب
یا اله العاصین




موضوع :
مناجات , 
..,
ادامه مطلب ..,

هوشم نه موافقان و خویشان بردند                          این کج کلهان مو پریشان بردند

گویند چرا تو دل بدیشان دادی                              والله که من ندادم ایشان بردند

ابوسعید ابوالخیر

بگذار تا مقابل روی تو بگذریم                 دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم

شوقست در جدایی و جورست در نظر          هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم

روی ار به روی ما نکنی حکم از آن توست         بازآ که روی در قدمانت بگستریم

ما را سریست با تو که گر خلق روزگار         دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم

گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق من            از خاک بیشتر نه که از خاک کمتریم

ما با توایم و با تو نه‌ایم اینت بلعجب            در حلقه‌ایم با تو و چون حلقه بر دریم

نه بوی مهر می‌شنویم از تو ای عجب           نه روی آن که مهر دگر کس بپروریم

از دشمنان برند شکایت به دوستان              چون دوست دشمنست شکایت کجا بریم

ما خود نمی‌رویم دوان در قفای کس           آن می‌برد که ما به کمند وی اندریم

سعدی تو کیستی که در این حلقه کمند        چندان فتاده‌اند که ما صید لاغریم

 




اگر مُرده ای، بیا و مرا ببَر...
و اگر زنده ای هنوز...
لااقل خطی، خبری، خوابی، خیالی...
بی انصاف...!

" سید علی صالحی "



تعداد صفحات : 31

 | 1 |  2 |  3 |  4 |  5 |  6 |  7 |  ... |