تبلیغات
أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ
منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
تدبر در قرآن
آیه قرآن
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره

آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
دانشنامه سوره ها
سوره قرآن
کاربردی


WeblogSkin

أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ


شهید رجبعلی آهنی

ابر برچسب ها

خیلی دلم گرفته بیا گفتگو کنیم

وقتش رسیده هرچه که داریم رو کنیم

از سایه های مبهم دیروز خاطرات

کمتر بیا ، دوباره بگومگو کنیم

در برکه های آبی ناب ستاره ها

خود را ز بیم غربت شب شستشو کنیم

من در تو و تو در من و ما هردو گم شدیم

جدی تر از همیشه بیا جستجو کنیم

شاید شروع وسوسه گرم یک نگاه

باشد همان که هردو ز هم آرزو کنیم

چرا عاقلان را نصیحت كنیم؟

بیایید از عشق صحبت كنیم                                                                       

تمام عبادات ما عادت است

به بی‌عادتی كاش عادت كنیم

چه اشكال دارد پس از هر نماز

دو ركعت گلی را عبادت كنیم؟

به هنگام نیّت برای نماز

به آلاله‌ها قصد قربت كنیم

چه اشكال دارد كه در هر قنوت

دمی بشنو از نی حكایت كنیم؟

چه اشكال دارد در آیینه‌ها

جمال خدا را زیارت كنیم؟

مگر موج دریا ز دریا جداست

چرا بر «یكی» حكم «كثرت» كنیم؟

پراكندگی حاصل كثرت است

بیایید تمرین وحدت كنیم

«وجود» تو چون عین «ماهیت» است

چرا باز بحث «اصالت» كنیم؟

اگر عشق خود علت اصلی است

چرا بحث «معلول» و «علت» كنیم؟

بیا جیب احساس و اندیشه را

پر از نقل مهر و محبت كنیم

پر از گلشن راز، از عقل سرخ

پر از كیمیای سعادت كنیم

بیایید تا عینِ عین القضات

میان دل و دین قضاوت كنیم

اگر سنت اوست نوآوری

نگاهی هم از نو به سنت كنیم

مگو كهنه شد رسم عهد الست

بیایید تجدید بیعت كنیم

برادر چه شد رسم اخوانیه؟

بیا یاد عهد اخوت كنیم

بگو قافیه سست یا نادرست

همین بس كه ما ساده صحبت كنیم

خدایا دلی آفتابی بده

كه از باغ گل‌ها حمایت كنیم

رعایت كن آن عاشقی را كه گفت:

«بیا عاشقی را رعایت كنیم»

قیصر امین پور

قول داده ام

فانوس یادت را

میان این کوچه ها بی چراغ و بی چلچله، روشن کنم

خیالت راحت! من همان منم؛

هنوز هم در این شبهای بی خواب و بی خاطره

میان این کوچه های تاریک پرسه میزنم

اما به هیچ ستاره‌ی دیگری سلام نخواهم کرد

خیالت راحت...

چندی است تند، می گذریم از کنار هم

ظاهر خموش و سرد ، و نهان بیقرار هم

رخسار خود به سیلیِ می سرخ کرده ایم

چون لاله ایم ، هر دو بدل داغدار هم

او را غرور حسن و مرا طبع ، سربلند

دیری است وا گذاشته در انتظار هم...

چشم من و تو راز نهان فاش می کند

تا کی نهان کنیم غم آشکار هم

ای کاش آن کسان که بهشت آرزو کنند

عاشق شوند و با مه خود گفتگو کنند...


پروانه ایـی

در کفش یــک زائــر

دخیـل بست !

باغهای گل دیدنـد

کفشداری حـرمـت

قبـله پروانــه هاست  . . .


آه چه شام تیره ای، از چه سحر نمی شود

دیو سیاه شب چرا ، جای دگر نمی شود

 

سقف سیاه آسمان سوده شده ست از اختران

ماه ، چه ماه آهنی، این كه قمر نمی شود

 

وای ز دشت ارغوان، ریخته خون هر جوان

چشم یكی به ماتم اینهمه تر نمی شود

 

مادر داغدار من، طعنه تهنیت شنو

بهر تو طعن و تسلیت، گر چه پسر نمی شود

 

كودك بینوای من، گریه مكن برای من

گر چه كسی به جای من، بر تو پدر نمی شود

 

باغ ز گل تهی شده، بلبل زار را بگو:

" از چه ز بانگ زاغها، گوش تو كر نمی شود "

 

ای تو بهار و باغ من، چشم من و چراغ من

"  بی همگان به سر شود، بی تو به سر نمی شود  "

 

به امید آمده ام؛ با سلاح اشک...

 

 

Top of Form

به امید آمده ام خانه خرابم نکنی
همه کردند جوابم تو جوابم نکنی


بار ها آمدم و  باز مرا بخشیدی
با کلام «برو» این بار خطابم نکنی

همه هستی من این قطرۀ اشک است خدا
وای اگر رحم بر این چشم پرآبم نکنی

به ثوابی که ندارم  چه امید ی بندم؟
آب چون نیست، طلبکارِ سرابم نکنی

به گمان همه من بندۀ خوبی هستم
پیش  چشم همه عاری ز نقابم نکنی

آبرویم همه این است شدم عبد حسین
وای اگر نوکر  این خانه حسابم نکنی

من که یک عمر شدم نوکر شش ماهۀ او
جلوی حرمله ای کاش عتابم  نکنی

گر قرارست بسوزم بزن آتش امّا
جلوی قاتل ارباب عذابم نکنی

موسی علیمرادی

امیرالمومنین امام على علیه‌‏السلام فرمودند:

هر گاه دیدى كه خداوند سبحان تو را انیس یاد خود كرده ‏است، بى‏‌گمان دوستت دارد.

و هرگاه دیدى كه تو را با خلقش انیس كرده و از یاد خویش جدایت ساخته است، بى‏‌گمان تو را ناخوش مى‏‌دارد.

متن حدیث:


قال علی علیه‏‌السلام:

إذا رَأیتَ اللّه‏َ سُبحانَهُ یُؤنِسُكَ بِذِكرِهِ فقد أحَبَّكَ ، إذا رَأیتَ اللّه‏َ یُؤنِسُكَ بِخَلقِهِ ویوحِشُكَ مِن ذِكرِهِ فقد أبغَضَكَ .


روز قیامت بود. همه فرشتگان در بارگاه خدای بزرگ حاضر شده بودند. روزی پرابهت. صفوف فرشتگان، دفتر اعمال و درجه بزرگان! هر کس به پیش می‌آید و در حضور عدل الهی، ارزش و قدر خود را می‌نمایاند... و به فراخور شان و ارزش خود در جایی نزدیک یا دور مستقر می‌شد... همه اشیا، نباتات، حیوانات، انسان‌ها و عقول مجرده به پیش می‌آمدند و ارزش خویش را عرضه می‌کردند.

مورچه آمد از پشتکار خود گفت و در جایی نشست. پرنده آمد، از زیبایی خود گفت از نغمه‌های دلنشین خود سرود و در جایی مستقر شد. سگ آمد از وفای خود گفت و گربه آمد از هوش و منش خود گفت. غزال آمد از زیبایی چشم و پوست خود گفت. خروس آمد از زیبایی تاج و یال و کوپال خود گفت. طاووس آمد از زیبایی پرهای خود گفت. شیر آمد از قدرت و سرپنجه خود گفت... هرکس در شان خود گفت و در هر مکانی مستقر شد. گل آمد از زیبایی و بوی مست‌کننده خود شمه‌ای گفت.

درخت آمد و از سایه خود و میوه‌های خود گفت. گندم آمد از خدمت بزرگ خود به بشریّت گفت... هر کس شان خود بگفت و در جای خود نشست. انسان‌ها آمدند، آدم آمد، حوّا آمد و از گذشته‌های دور و دراز قصه‌ها گفتند. لذت اولیه را برشمردند و به خطای اولیه اعتراف کردند، خدای را سجده نمودند و در جای خود قرار گرفتند. آدم‌های دیگر آمدند، نوح آمد از داستان عجیب خود گفت، از ایمان، اراده، استقامت، مبارزه با ظلم و فساد و تاریخ افسانه‌ای خود گفت. ابراهیم آمد، از یادگارهای دوره خود سخن گفت، چگونه به بتکده شد و بت‌ها را شکست، چگونه به زندان افتاد و چطور به درون آتش فرو افتاد و چطور آتش بر او گلستان شد. موسی آمد، داستان هجرت و فرار خود را نقل کرد، و از بی‌وفایی قوم خود و رنج‌ها و دردهای خود سخن راند. عیسی مسیح آمد، از عشق و محبت سخن گفت، از قربان شدن خویش یاد کرد. محمد- صلی‌الله علیه و آله و سلّم- آمد، از رسالت بزرگ خود برای بشریت سخن راند، علی- علیه‌السلام- آمد، همه آمدند و گفتند و در جای خود نشستند.



برچسب ها :
شهید چمران , 



اگر دعایت مستجاب نشد، برو و گوشه ای بنشین...
یک دل سیر گریه کن...
شاید لازم باشد میان گریه هایت بگویی :
« اللهم اغفر لی الذنوب التی تحبس الدعا»

خدایا! ببخش آن گناهانیم را که دعایم را حبس کرده است...



تعداد صفحات : 28

 | 1 |  2 |  3 |  4 |  5 |  6 |  7 |  ... |