تبلیغات
أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ
منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
تدبر در قرآن
آیه قرآن
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره

آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
دانشنامه سوره ها
سوره قرآن
کاربردی


WeblogSkin

أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ


شهید رجبعلی آهنی

ابر برچسب ها
..,
ادامه مطلب ..,

هوشم نه موافقان و خویشان بردند                          این کج کلهان مو پریشان بردند

گویند چرا تو دل بدیشان دادی                              والله که من ندادم ایشان بردند

ابوسعید ابوالخیر

بگذار تا مقابل روی تو بگذریم                 دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم

شوقست در جدایی و جورست در نظر          هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم

روی ار به روی ما نکنی حکم از آن توست         بازآ که روی در قدمانت بگستریم

ما را سریست با تو که گر خلق روزگار         دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم

گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق من            از خاک بیشتر نه که از خاک کمتریم

ما با توایم و با تو نه‌ایم اینت بلعجب            در حلقه‌ایم با تو و چون حلقه بر دریم

نه بوی مهر می‌شنویم از تو ای عجب           نه روی آن که مهر دگر کس بپروریم

از دشمنان برند شکایت به دوستان              چون دوست دشمنست شکایت کجا بریم

ما خود نمی‌رویم دوان در قفای کس           آن می‌برد که ما به کمند وی اندریم

سعدی تو کیستی که در این حلقه کمند        چندان فتاده‌اند که ما صید لاغریم

 




اگر مُرده ای، بیا و مرا ببَر...
و اگر زنده ای هنوز...
لااقل خطی، خبری، خوابی، خیالی...
بی انصاف...!

" سید علی صالحی "




عشق را در برابر آینه بردند تا خود را به یاد آورد


در آینه کودک پیری می گریست



"
حسین پناهی "




پدرم همیشه می گفت:

به زندگی بعد از مرگ اعتقاد داشته باش

امـــــا من با این مردم

...
به مرگ قبل از زندگی اعتقاد پیدا کردم

و هر روز میمیرم

بی آنکه زندگی کرده باشم...



"
زنده یاد حسین پناهی "


 

گفتم از کوه بگویم قدمم می لرزد

از تو دم می زنم اما قلمم می لرزد

هیبت نام تو یک عمر تکانم داده ست

رسم مردانگی ات راه نشانم داده ست

پی نبردیم به یکتایی نامت زینب

کار ما نیست شناسایی نامت زینب

من در ادراک شکوه تو سرم می سوزد

جبرئیلم همه ی بال و پرم می سوزد

من در اعماق خیالم ... چه بگویم از تو

من در این مرحله لالم چه بگویم از تو

چه بگویم؟! به خدا از تو سرودن سخت است

هم علی بودن و هم فاطمه بودن سخت است

چه بگویم که خداوند روایتگر تو است

تار و پود همه افلاک نخ معجر توست

روبروی تو که قرآن خدا وا می شد

لب آیات به تفسیر شما وا می شد

آمدی تا که فقط زینت مولا باشی

تا پس از فاطمه صدیقه صغری باشی

آمدی شمس و قمر پیش تو سو سو بزنند

تا که مردان جهان پیش تو زانو بزنند

چشم وا کردی و دنیای علی زیبا شد

باز تکرار همان سوره ی " اعطینا " شد

عشق عالم به تو از بوسه مکرر میگفت

به گمانم به تو آرام پیمبر می گفت:

بی تو دنیای من از شور و شرر خالی بود

جای تو زیر عبایم چقدر خالی بود

برقعی




چه غریب ماندی ای دل!

نه غمی، نه غمگساری

نه به انتظار یاری، نه ز یار انتظاری ..

 

" هوشنگ ابتهاج "




گفتی چه کسی ؟ در چه خیالی ؟ به کجائی ؟



بیتاب تو ام ،

محو تو ام ،

خانه خرابم

 

 

 

بیدل دهلوی




یک درِ بـاز به یک پنجــره از جنــسِ خدا
گنبدی آبی از این همهمه ی شهر جدا
به گل و سبزه و نور و نفس و عشق قسم
تا ابـد دستِ دلم مانده به تسبیـح دعا .....




تعداد صفحات : 30

 | 1 |  2 |  3 |  4 |  5 |  6 |  7 |  ... |