منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
تدبر در قرآن
آیه قرآن
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره

آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
دانشنامه سوره ها
سوره قرآن
کاربردی


WeblogSkin

أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ


شهید رجبعلی آهنی

ابر برچسب ها


پروانه ایـی

در کفش یــک زائــر

دخیـل بست !

باغهای گل دیدنـد

کفشداری حـرمـت

قبـله پروانــه هاست  . . .


آه چه شام تیره ای، از چه سحر نمی شود

دیو سیاه شب چرا ، جای دگر نمی شود

 

سقف سیاه آسمان سوده شده ست از اختران

ماه ، چه ماه آهنی، این كه قمر نمی شود

 

وای ز دشت ارغوان، ریخته خون هر جوان

چشم یكی به ماتم اینهمه تر نمی شود

 

مادر داغدار من، طعنه تهنیت شنو

بهر تو طعن و تسلیت، گر چه پسر نمی شود

 

كودك بینوای من، گریه مكن برای من

گر چه كسی به جای من، بر تو پدر نمی شود

 

باغ ز گل تهی شده، بلبل زار را بگو:

" از چه ز بانگ زاغها، گوش تو كر نمی شود "

 

ای تو بهار و باغ من، چشم من و چراغ من

"  بی همگان به سر شود، بی تو به سر نمی شود  "

 

به امید آمده ام؛ با سلاح اشک...

 

 

Top of Form

به امید آمده ام خانه خرابم نکنی
همه کردند جوابم تو جوابم نکنی


بار ها آمدم و  باز مرا بخشیدی
با کلام «برو» این بار خطابم نکنی

همه هستی من این قطرۀ اشک است خدا
وای اگر رحم بر این چشم پرآبم نکنی

به ثوابی که ندارم  چه امید ی بندم؟
آب چون نیست، طلبکارِ سرابم نکنی

به گمان همه من بندۀ خوبی هستم
پیش  چشم همه عاری ز نقابم نکنی

آبرویم همه این است شدم عبد حسین
وای اگر نوکر  این خانه حسابم نکنی

من که یک عمر شدم نوکر شش ماهۀ او
جلوی حرمله ای کاش عتابم  نکنی

گر قرارست بسوزم بزن آتش امّا
جلوی قاتل ارباب عذابم نکنی

موسی علیمرادی

امیرالمومنین امام على علیه‌‏السلام فرمودند:

هر گاه دیدى كه خداوند سبحان تو را انیس یاد خود كرده ‏است، بى‏‌گمان دوستت دارد.

و هرگاه دیدى كه تو را با خلقش انیس كرده و از یاد خویش جدایت ساخته است، بى‏‌گمان تو را ناخوش مى‏‌دارد.

متن حدیث:


قال علی علیه‏‌السلام:

إذا رَأیتَ اللّه‏َ سُبحانَهُ یُؤنِسُكَ بِذِكرِهِ فقد أحَبَّكَ ، إذا رَأیتَ اللّه‏َ یُؤنِسُكَ بِخَلقِهِ ویوحِشُكَ مِن ذِكرِهِ فقد أبغَضَكَ .


روز قیامت بود. همه فرشتگان در بارگاه خدای بزرگ حاضر شده بودند. روزی پرابهت. صفوف فرشتگان، دفتر اعمال و درجه بزرگان! هر کس به پیش می‌آید و در حضور عدل الهی، ارزش و قدر خود را می‌نمایاند... و به فراخور شان و ارزش خود در جایی نزدیک یا دور مستقر می‌شد... همه اشیا، نباتات، حیوانات، انسان‌ها و عقول مجرده به پیش می‌آمدند و ارزش خویش را عرضه می‌کردند.

مورچه آمد از پشتکار خود گفت و در جایی نشست. پرنده آمد، از زیبایی خود گفت از نغمه‌های دلنشین خود سرود و در جایی مستقر شد. سگ آمد از وفای خود گفت و گربه آمد از هوش و منش خود گفت. غزال آمد از زیبایی چشم و پوست خود گفت. خروس آمد از زیبایی تاج و یال و کوپال خود گفت. طاووس آمد از زیبایی پرهای خود گفت. شیر آمد از قدرت و سرپنجه خود گفت... هرکس در شان خود گفت و در هر مکانی مستقر شد. گل آمد از زیبایی و بوی مست‌کننده خود شمه‌ای گفت.

درخت آمد و از سایه خود و میوه‌های خود گفت. گندم آمد از خدمت بزرگ خود به بشریّت گفت... هر کس شان خود بگفت و در جای خود نشست. انسان‌ها آمدند، آدم آمد، حوّا آمد و از گذشته‌های دور و دراز قصه‌ها گفتند. لذت اولیه را برشمردند و به خطای اولیه اعتراف کردند، خدای را سجده نمودند و در جای خود قرار گرفتند. آدم‌های دیگر آمدند، نوح آمد از داستان عجیب خود گفت، از ایمان، اراده، استقامت، مبارزه با ظلم و فساد و تاریخ افسانه‌ای خود گفت. ابراهیم آمد، از یادگارهای دوره خود سخن گفت، چگونه به بتکده شد و بت‌ها را شکست، چگونه به زندان افتاد و چطور به درون آتش فرو افتاد و چطور آتش بر او گلستان شد. موسی آمد، داستان هجرت و فرار خود را نقل کرد، و از بی‌وفایی قوم خود و رنج‌ها و دردهای خود سخن راند. عیسی مسیح آمد، از عشق و محبت سخن گفت، از قربان شدن خویش یاد کرد. محمد- صلی‌الله علیه و آله و سلّم- آمد، از رسالت بزرگ خود برای بشریت سخن راند، علی- علیه‌السلام- آمد، همه آمدند و گفتند و در جای خود نشستند.



برچسب ها :
شهید چمران , 



اگر دعایت مستجاب نشد، برو و گوشه ای بنشین...
یک دل سیر گریه کن...
شاید لازم باشد میان گریه هایت بگویی :
« اللهم اغفر لی الذنوب التی تحبس الدعا»

خدایا! ببخش آن گناهانیم را که دعایم را حبس کرده است...

ای دوست قبولم کن و جانم بستان



مستم کن و از هر دو جهانم بستان



با هرچه دلم قرار گیرد بی تو



آتش به من اندر زن و‌ آنم بستان




دلم میخواهد شب باشد، من باشم و تو ...



به خیالم تو خواب باشی ...



نگاهت کنم، آرام ببوسمت...



نوازشت کنم...



و آرام بگویم دوستت دارم ...



و تمام حرفهای دلم را که وقتی نگاهم میکنی نمیتوانم بگویم



عاشقانه نجوا کنم...



و تو در سکوت بشنوی و از عشقم سر کیف شوی ، اما ...



چشمانت را باز نکنی و به خیالم خواب باشی... !



من هم به خیالت ندانستم که بیداری...!


بسم رب الشهدا و الصدیقین 

 

سلام علیکم

نمی دونم در مراسم طلبه ناهی از منکر تشریف داشتید یا نه، نمی دونم تصاویر تشییع پیکر شهید امر به معروف و نهی از منکر رو دیدید یا خیر

 

تشیع پیکر غریبانه ای که بسیار به تشییع پیکر شهدای گمنام شباهت داشت. اگر باور نمی کنید عکس ها رو ببینید

 


 

کاش فقط این شباهت زیبا و غریبانه در تشییع پیکر بود.. که نه... این شباهت بیشتر در غربت و گمنامی بود، گمنامی به معنای اصیل آن

 

نه حرفم رو پس می گیرم.. غربت آن بیشتر بود، تازه شهدای گمنام مورد تحسین قرار می گیرند، وقتی پیکرشون پیدا میشه و پا میذاره توی شهر، ولی این شهید گمنام، برادر علی خلیلی اینقدر مظلوم بود که به قول خودش "یک آقای مسئول ریشو و تسبیح به دست" و بسیاری از اطرافیان هم او را برای کاری که کرده بود سرزنش کرده بودند.

 

بله.. شاید شهدای گمنام غربتشون به این جمله ها ختم بشه که از کجا معلوم این شهید ایرانی است و..، اما غربت علی به این هم ختم نمیشه که بعضیا میگن کی گفته ایشون شهید شده... 

 

غربت علی خلیلی و امثال ایشون، اونجاست که از اصل وجودشون توی غربت هستند، شهدای زنده ای که ظاهرشون خار چشم بعضی هاست، همون ظاهر ساده ی بسیجی، لباس طلبگی و یک مقدار ریش و سبیل... 

 

البته بحث این چیزای ظاهری نیست ها! بحث داشتن ایمان و تقواست، بحث داشتم غیرت و حیاست. بحث بندگی خداست.

 

این روزها بعضی از مردان و زنان این شهر بزرگ و ویران از درون، تهرون! خیلی بی غیرت شدند، خیلی بی حیا شدند، خیلی از انسانیت فاصله گرفتند، آنقدری که اگر جلوی چشم شون به ناموس همسایه شون توهین و تجاوز بشه، میگن شهر قانون داره، پلیس داره... 

 

بماند امر به معروف کردن و نهی از منکر کردن... بماند بی غیرتی اونهایی که دختر و همسرهاشون با لباس های.. پا میذارن توی شهر و لرزه به ایمان جوون ها می اندازند.

 


 

بله این روزها غربت علی خلیلی ها به سه چهارتا چاقو و دشنه خوردن ختم نمیشه، به شهید شدن ختم نمیشه، دشنه و چاقو تازه قسمت خوب ماجراست، چراکه موندن توی چنین شهری از روزی صدبار شهید شدن سخت تره... 

 

بله زنده موندن خیلی سخت تر از شهادت شده این روزها، مگه همین چند روز پیش نبود که علی خلیلیِ زنده با دست خودش برای امام خودش نامه نوشت و از دردها دردِدل کرد؟ 

 

مگه همین چند روز پیش نبود که علی به آقا گفت که این دردهای من در مقابل دردهای شهدا عددی نیست... مگه دردهای علی توی اون نامه دغدغه ی غیرت و مردونگی نبود؟ مگه دردهای علی از زخم زبون مردم ترسو و سست ایمان نبود؟ 

 


 

علی یکی بود از هزار شهید گمنام و غریب که زنده زنده توی این شهر ویران از بنیان، قدم می زدند و زخم می خورند از بی غیرتی مردهایی که زن و دخترهاشون لرزه به تن ایمان و تقوای جامعه می زنند

 

علی شهید گمنامی بود که به نمایندگی از این همه شهید  گمنام شهر ما، رفت تا به امام زمان(عج) خودش پیغام و شکایت ما رو ببره، شکایت از غربت و گمنامی ولی، شکایت از غربت و گمنامی دین و ایمان، شکایت از غربت و گمنامی خودشان...

 

علی جان، شهادت و غربتِ گمنامی گوارای وجودت، تا نام جاویده تو باقیست، تا بی غیرتی هست، ما نیز تا پای خون، پای ایمان و غیرت و ناموسمان ایستاده ایم...




برچسب ها :
شهداء , 


واقعا زیباست ...


تعداد صفحات : 28

 | 1 |  2 |  3 |  4 |  5 |  6 |  7 |  ... |