سرگشته ی مسیر عبور برادری

تو از تمام فاطمیان، زینبی تری

 

آرام و باوقار و صمیمی و چاره ساز

الحق که نور دیده ی موسی بن جعفری

 

الحق که خون فاطمه جوشیده در رگت

الحق که ماده شیری از اولاد حیدری

 

بی تاب و بی قرار سوی طوس آمدی

گفتی امام را ز غریبی در آوری

 

گفتی دلت هوایی کوی رضا شده ست

چون آهوی شکسته دلی، چون کبوتری

 

کردی نزول و قم به قدومت مدینه شد

معصومه ای و نایب زهرای اطهری

 

شمعی و در طواف تو پروانه های شهر

نور تو را گرفته همه خانه های شهر

 

مشهد اگرچه دل به قدوم تو بسته بود

قم بی قرار بر سر راهت نشسته بود

 

معصومه ای و تاج سر خانه های شهر

آباد شد به یمن تو ویرانه های شهرش