به امید آمده ام؛ با سلاح اشک...

 

 

Top of Form

به امید آمده ام خانه خرابم نکنی
همه کردند جوابم تو جوابم نکنی


بار ها آمدم و  باز مرا بخشیدی
با کلام «برو» این بار خطابم نکنی

همه هستی من این قطرۀ اشک است خدا
وای اگر رحم بر این چشم پرآبم نکنی

به ثوابی که ندارم  چه امید ی بندم؟
آب چون نیست، طلبکارِ سرابم نکنی

به گمان همه من بندۀ خوبی هستم
پیش  چشم همه عاری ز نقابم نکنی

آبرویم همه این است شدم عبد حسین
وای اگر نوکر  این خانه حسابم نکنی

من که یک عمر شدم نوکر شش ماهۀ او
جلوی حرمله ای کاش عتابم  نکنی

گر قرارست بسوزم بزن آتش امّا
جلوی قاتل ارباب عذابم نکنی

موسی علیمرادی