گاه آنکس که درین دیر...مکان می خواهد

یک گنهکار فراریست .....امان می خواهد

گاه آنکس که به رفتن چمدان می بندد

رفتنی نیست دو چشم نگران می خواهد

قصه ی دست من و موی تو هم طولانیست

وصف آن بیشتر از عمر ....زمان می خواهد

عاشقی بار کمی نیست کمر می شکند

خود کشی کار کسی نیست توان می خواهد

چشم من گاه در آیینه تو را می بیند

هر که هر چیز که گم کرده همان می خواهد

این که ....هر کار کنم باز کمت دارم....را

عقل پنهان شده و قلب عیان می خواهد

بر سر عهد گران هستم و تنها ماندم

کار سختیست ولی قلب چنان می خواهد