امشب به ساز خاطره مضراب می زنم
مضراب را به یاد تو بی تاب می زنم

آری کویر عاطفه‌ام تشنه توام
دل را به یاد توست که بر آب می زنم

فانوس آسمانی و من هم ستاره وار
چشمک به سوی زورق مهتاب می زنم

رفت آن شبی که اشک مرا خواب می ربود
« امشب به سیل اشک ره خواب می زنم »

بین هجوم این همه تصویر رنگ رنگ
تنها نگاه توست که در قاب می زنم

حسین منزوی