تبلیغات
أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ - مطالب داستان های قرآنی
منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
تدبر در قرآن
آیه قرآن
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره

آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
دانشنامه سوره ها
سوره قرآن
کاربردی


WeblogSkin

أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ


شهید رجبعلی آهنی

ابر برچسب ها

متن آیه : إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا فَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ

ترجمه آیه : همانا كسانى كه گفتند: پروردگار ما تنها خداست، سپس (بر ایمان و گفته خود) پایدارى كردند، هیچ بیمى بر آنان نیست و اندوهگین نخواهند شد.

تفسیر آیه : به موقعیّت فعلى خود مغرور نشویم و صِرفِ اظهار ایمان را كافى ندانیم، بلكه استقامت بر آن و سرانجام و آینده را در نظر بگیریم. «قالوا ربّنا اللّه ثمّ استقاموا» (چنانكه حضرت یوسف پس از نجات از سختى‏ها و رسیدن به عزیزى مصر، فرمود: «توفّنى مُسلماً والحقنى بالصالحین»خدایا! مرا مسلمان بمیران و با نیكان محشور گردان)ایمان به خدا، خوف از دیگران را از بین مى‏برد. «ربّنا اللّه... لاخوف علیهم»

تنها كسانى از گذشته خود پشیمان نمى‏شوند كه همواره در راه خدا حركت مى‏كنند. «ربنّا اللّه ثم استقاموا... لا هم یحزنون»

آیه شماره 13 از سوره مبارکه احقاف



موضوع :
آیات وتفسیر ,  داستان های قرآنی , 

نتیجه ی توبه و کبر

Top of Form

 

روزى حضرت عیسى (علی نبینا و علیه السلام) با جمعى از حواریون از راهى مى گذشتند. در میان راه، مرد گنهكارى كه در آن زمان به فسق و فجور معروف و مشهور بود، آنها را دید. ابتدا مثل همیشه، پر از کبر و غرور، با سر بالا و نگاهی تحقیر آمیز از کنارشان گذشت. اما کمی که جلوتر رفت، ناگهان با خود فکر کرد که چه فرقی بین او و عیسی (ع) و همراهانش هست که تمام مردم، برای آنها احترام قائلند و برعکس، هیچ کس از او خوشش نمی آید و در بین مردم، به بدی معروف است. با خودش گفت که چرا من خوب نباشم و چرا زندگی ام را با این همه سیاهی و نفرت بگذرانم. در همین فکرها بود که نگاهش را به سمت عیسی (ع) و یارانش برگرداند و سراسر وجودش، پر از پشیمانی و شرمندگی شد.

 

با خود اندیشید كه هرچند در همه ی عمر قدمى به خیر برنداشته ام و با این آلودگى و ناپاكى، قابلیت همراهى با پاكان را ندارم، اما چون این گروه دوستان خدا هستند، اگر به همراهی آنها دو سه گامى بروم، بد نخواهد بود و شاید تأثیری داشته باشد و خیری نصیبم شود. به همین دلیل، خود را همانند سگ اصحاب کرد و به دنبال آن جوانمردان فریادكنان و زوزه کشان راه افتاد.

یكى از حواریون که قضیه را فهمید و مرد را که به بدكارى شهره شهر و مشهور دهر بود شناخت و دید كه به دنبال آنها مى آید، رو به حضرت کرد و گفت: «یا روح الله! اى جان پاك! این مرده دل بى باك را كجا لیاقت همراهى با ماست، و بودن این پلید ناپاك از پى ما در كدام مذهب رواست؟ او را از ما بران تا ما را دنبال نكند و از همراهى ما جدا شود كه مبادا شومى گناهانش دامن زندگى ما را بگیرد»!

عیسى (ع) به فکر فرو رفت و با خود گفت که به آن شخص چه بگوید و چگونه عذر او را بخواهد كه ناگاه وحى الهى رسید که: «یا روح الله! دوست خودپسند خود را بگوى تا كار از سر گیرد، كه هر عمل خیرى که تا امروز  انجام داده بود، به خاطر نظر حقارتى كه به آن بنده انداخت، از دیوان و دفتر عمل او محو كردیم. و آن فاسق گناهكار را بشارت بده كه به خاطر آن حسرت و ندامتی كه به پیشگاه ما پیش آورد، مسیر توفیق به روى او باز کردیم و راه هدایت و عنایت را برایش هموار ساختیم...»

 

 

منبع:
تفسیر فاتحه الكتاب ص63، به نقل از شرح دعای کمیل، قسمت پنجم، حجه الاسلام والمسلمین حسین انصاریان، http://www.shareh.com/persian/magazine/pasdar_i/80/244/g.htm

 

 



موضوع :
داستان های قرآنی , 

خدایی را که نبینم نمی‌پرستم


«وای بر تو ای ذعلب! دیدگان با مشاهده او را نمی‌بینند؛ ولی قلب‌ها با حقایق ایمان او را می‌بینند. وای بر تو ای ذعلب! خدای من چنان لطیف است كه لطفش به وصف در نمی‌آید و چنان عظیم است كه با عظمت وصف نمی‌گردد و چنان بزرگ كبریاست كه با بزرگی وصف نمی‌شود. در جلالت چنان جلیل است كه با غلظت وصف نمی‌شود. قبل از هر چیز است و نمی‌شود گفت پیش از چیزی است. »


امیرمؤمنان(ع) در «مسجد كوفه»، بالای منبر خطبه می‌خواند. مردی برخاست كه به او ذعلب می‌گفتند، دارای زبانی بلیغ در خطبه و قلبی شجاع بود. گفت: ای امیرمؤمنان! آیا پروردگارت را دیده‌ای؟
حضرت فرمود:

«وای بر تو ای ذعلب! من خدایی را كه نبینم، نمی‌پرستم . »

پرسید: ای امیرمؤمنان! پس چگونه او را دیده‌ای؟

فرمود:

وای بر تو ای ذعلب! دیدگان با مشاهده او را نمی‌بینند؛ ولی قلب‌ها با حقایق ایمان او را می‌بینند. وای بر تو ای ذعلب! خدای من چنان لطیف است كه لطفش به وصف در نمی‌آید و چنان عظیم است كه با عظمت وصف نمی‌گردد و چنان بزرگ كبریاست كه با بزرگی وصف نمی‌شود. در جلالت چنان جلیل است كه با غلظت وصف نمی‌شود. قبل از هر چیز است و نمی‌شود گفت پیش از چیزی است. بعد از هر چیز است و نمی‌شود به او بعد گفت. اشیاء را خواسته؛ امّا نه با همّت. درك كرده است؛ امّا نه با خدعه. در همه اشیاست؛ امّا با آنها مخلوط نیست و از آنها هم جدا نیست. ظاهر است، نه به شكل مباشرت. متجلّی است، نه با دیدن. دور است، نه با مسافت. قریب است، نه با نزدیك شدن، لطیف است، نه با جسم داشتن. موجود است، نه بعد از عدم. فاعل است، نه به اضطرار. صاحب تقدیر است، نه با حركت. زیاد می‌شود، نه با اضافه. شنواست، نه با آلتی. بیناست، نه با أداتی . اماكن حاوی او نمی‌شوند و اوقات او را شامل نمی‌گردند. صفات او را محدود نمی‌كنند و خواب او را نمی‌گیرد. هستیِ او از اوقات سبقت جسته، وجودش از عدم و ازلش از ابتدا پیشی گرفته است. با خلق مشاعر فهمیده می‌شود كه كسی برای او مشاعر قرار نداده و با تجهیز جواهر فهمیده می‌شود كه جوهر ندارد و با ضد قرار دادن میان اشیاء فهمیده می‌شود كه او ضد ندارد و با خلق تقارن میان اشیاء فهمیده می‌شود كه او قرین ندارد. نور را ضدّ ظلمت قرار داده است و خشكی را ضدّ تری و زبر را ضدّ نرمی و سردی را ضدّ گرمی، متباین‌ها را با هم جمع كرده و میان چیزهای نزدیك، دوری افكنده است كه با تفریق، بر مفرّق و با تألیف، بر مؤلّف دلالت می‌كند و این سخن خدای تعالی است: «وَ مِنْ كُلِّ شَیْ‏ءٍ خَلَقْنا زَوْجَیْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُون‏؛1 از هر چیز زوج آفریدیم تا شما متذكّر شوید.» میان قبل و بعد، فاصله انداخت تا معلوم شود كه او قبل و بعدی ندارد و موجودات با غرایزشان گواهند كه آفریننده غریزه آنها، غریزه ندارد و با موقّت بودنشان اعلام می‌كنند كه برای قرار دهنده وقت آنها، وقتی نیست. میان موجودات حجاب و مانع قرار داده تا معلوم شود میان او و خلقش حجابی نیست. پروردگار است، بدون اینكه خود پروردگاری داشته باشد و اله است، بدون اینكه خود الهی داشته باشد. عالم است، بدون اینكه معلوم باشد. سمیع است، بدون اینكه مسموع باشد».2

پی‌نوشت‌ها:

1.سوره ذاریات (51)، آیه 49.

2. حول الرویـ، صص 121 - 123.

منبع: داستان‌های عارفانه در آثار علّامه حسن زاده آملی، عبّاس عزیزی.

 



موضوع :
داستان های قرآنی ,  معصومین (ع) , 

لیلة المبیت چیست؟ چه واقعه اى در آن شب به وقوع پیوست؟

 

 

به شب اول ماه ربیع الاول سال سیزدهم بعثت كه حضرت على(علیه السلام) جاى پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) خوابید، «لیلة المبیت» مى گویند.

خلاصه آن واقعه از این قرار است كه در سال سیزدهم بعثت سران قریش در یك شوراى عمومى تصمیم گرفتند كه نداى توحید را با زندانى كردن پیامبر یا كشتن و یا تبعید او خاموش سازند، چنان كه قرآن كریم مى فرماید: «وَ إذ یَمكُرُ بِكَ الَّذیِنَ كَفَرُوا لِیُثبِتوكَ اَوْ یَقتُلوكَ أَو یُخْرِجُوكَ وَ یَمكُروُنَ وَ یَمكُرُ اللهَ وَ اللهُ خَیرُ المَاكِرینَ»; [1] به خاطر بیاور هنگامى را كه كافران نقشه مى كشیدند كه تو را به زندان بیفكنند یا به قتل برسانند و یا از مكه خارج سازند. آنها چاره مى اندیشیدند و نقشه مى كشیدند، و خداوند هم تدبیر مى كرد; و خدا بهترین چاره جویان و تدبیركنندگان است. سرانجام سران قریش تصمیم گرفتند كه از هر قبیله، فردى انتخاب شود تا افراد منتخب در نیمه شب یك باره بر خانه حضرت هجوم برده، او را قطعه قطعه كنند. بدین طریق هم از تبلیغات او آسوده شوند و هم خون او در میان قبایل عرب پخش شود تا خاندان هاشم نتوانند با آنها به مبارزه برخیزند. فرشته وحى، پیامبر را از نقشه شوم مشركان آگاه ساخت و به آن حضرت دستور داد تا از مكه به عزم مدینه خارج شود. پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) حضرت على(علیه السلام) را از این نقشه آگاه كرد و به او فرمود: «امشب در خوابگاه من بخواب و رواندازِ سبزِ مرا به خود بپیچ تا آنان تصور كنند كه من هنوز در خانه و در بستر آرمیده ام و مرا تعقیب نكند». آن گاه پیامبر مخفیانه به سمت غار ثور حركت كرد و از خداوند درخواست نمود تا دشمن را از دست یابى به او گمراه كند و آنان نتوانند او را پیدا كنند ... . [2]

در روایات شیعه و اهل سنت آمده است كه على(علیه السلام) این كار را انجام داد و خداوند به خاطر این كار به فرشتگان مباهات نمود و موقعى كه پیامبر به سوى مدینه در حركت بود، این آیه را در شأن حضرت على (علیه السلام) نازل فرمود: (وَ مِنَ النّاسِ مَن یشرى نَفسَهُ ابتِغاءَ مَرضاتِ الله و اللهُ رَئوفٌ بالعباد); [3] بعضى از مردم ـ با ایمان همچون على(علیه السلام) به هنگام خفتن در جایگاه پیامبر ـ جان خود را به خاطر خشنودى خدا مى فروشند، و خداوند نسبت به بندگان مهربان است. از این رخداد بى نظیر مى توان به نتایج ذیل پى برد: درجه ایثار فوق العاده امام على(علیه السلام); تبعیت محض ایشان نسبت به فرمان الهى و نبوى (صلى الله علیه وآله); عشق و علاقه غیر قابل توصیف آن بزرگوار نسبت به رهبر و مقتداى خود; و این نكته كه در مواقعى كه اصل و اساس اسلام در خطر قرار مى گیرد مى باید بهترین شخصیت ها، حتى وجود مقدس على بن ابى طالب(علیه السلام) فدا گردد. نظیر آن را در ماجراى شهادت امام حسین (علیه السلام) براى حفظ اسلام مى توان دید.

پاورقی

[1] سوره انفال، آیه 30، ر.ك: تفسیر قرطبى، ج 7، ص 397، (داراحیاءالتراث العربى، بیروت).

[2] فروغ ولایت، استاد جعفر سبحانى، ص 45-57، بخش دوم از فصل سوم، مؤسسه امام صادق، 1374ش.

[3] احیاءالعلوم، الغزالى، ج 3، ص 378، (دارالهادى بیروت); تذكرة الخواص، ابن الجوزى، ص 35، (مكتبة النینوى الحدیثه، تهران); شواهد التنزیل، الحاكم الحسكانى، ج 1، ص 123، ش 4، (مجمع احیاء الثقافة اسلامیه); الغدیر، علامه امینى، ج 2، ص 49 ـ 47، (دارالكتاب العربى، بیروت، 1398 هـ ق).

 



موضوع :
آیات وتفسیر ,  معصومین (ع) ,  داستان های قرآنی ,