تبلیغات
أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ - مطالب اخلاق
منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
تدبر در قرآن
آیه قرآن
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره

آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
دانشنامه سوره ها
سوره قرآن
کاربردی


WeblogSkin

أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ


شهید رجبعلی آهنی

ابر برچسب ها

آقا سید و زن بدکاره

چراغ‌های مسجد دسته دسته روشن می‌شوند. الحمدلله، ده شب مجلس با آبروداری

برگزار شد.       

آقا سید مهدی که از پله‌های منبر پایین می‌آید، حاج شمس‌الدین ـ بانی مجلس ـ هم کم کم از میان 

جمعیت راه باز می‌کند تا برسد بهش.

جمعیت هم همینطور که سلام می‌کنند راه باز می‌کنند تا دم در مسجد.

وقت خداحافظی، حاجی دست می کند جیب کتش…        

آقا سید، ناقابل، اجرتون با صاحب اصلی محفل

دست شما درد نکند، بزرگوار!

سید پاکت را بدون اینکه حساب کتاب کند، می‌گذار پر قبایش. مدت‌ها بود که دخل را سپرده بود دست

دیگری!

آقا سید، حاج مرشد شما رو تا دم در منزل همراهی می‌کنن



موضوع :
اخلاق , 

در کلام آیت الله بهجت (رضوان الله تعالی علیه)

حضرت آیت الله العظمی بهجت" رحمه الله ":

هركس در دام گناه یا خطایی افتاده و به آن عادت كرده و از

ترك آن عاجز است می تواند به مدت 40 هفته (پنجشنبه شبها یا جمعه صبح ها) بصورت مستمر بر سر مزار یكی ازاولیاء الهی برود و قرآن بخواند.

به نقل از آیت الله قرهی

 



موضوع :
سوالهای مهم پاسخ های کوتاه ,  اخلاق , 

یا أَیُّهَا الْإِنْسانُ ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِیمِ

اى انسان چه چیز تو را در برابر پروردگار كریمت مغرور ساخته؟! (( 1 ))

تفسیر:

اى انسان چه چیز تو را مغرور ساخته؟!

در تعقیب آیات گذشته كه پیرامون معاد سخن مى‏گفت، در آیات مورد بحث براى بیدار كردن انسان از خواب غفلت، و توجه او به مسئولیتهایش در برابر خداوند، نخست او را مخاطب ساخته و با یك استفهام توبیخى شدید و در عین حال توأم با نوعى لطف و محبت مى‏فرماید:" اى انسان چه چیزى تو را از پروردگار كریمت غافل ساخته؟ و در برابر او جسور و مغرور نموده"؟! (یا أَیُّهَا الْإِنْسانُ ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِیمِ) .

در اینجا" انسان" را به عنوان انسانیتش كه اتمام امتیازات او را بر سایر موجودات این جهان یاد آور مى‏شود مخاطب ساخته، سپس او را در برابر خداوندى قرار مى‏دهد كه هم" رب" است و هم" كریم" به مقتضاى ربوبیتش پیوسته او را در كنف حمایت خود قرار داده، و تربیت و تكامل او را بر عهده گرفته، و به مقتضاى كرمش او را بر سر خوان نعمت خود نشانده، و از تمام مواهب مادى و معنوى برخوردار ساخته است، بى‏آنكه انتظارى از او داشته باشد و پاداش و عوضى بطلبد، حتى خطاهاى او را نادیده مى‏گیرد، و با كرمش او را مورد عفو قرار مى‏دهد.

آیا سزاوار است چنین موجود شریفى در برابر چنان پروردگار بزرگى جسور گردد؟

و یا لحظه‏اى از او غافل شود و در انجام فرمانش كه ضامن سعادت خود او است قصور ورزد؟

و لذا در حدیثى از پیغمبر اكرم ص آمده است كه هنگام تلاوت این آیه فرمود: غره جهله:" جهل و نادانیش او را مغرور و غافل ساخته است"! .

و از اینجا روشن مى‏شود هدف این است كه با تكیه بر مساله ربوبیت و كرم خداوند غرور و غفلت انسان را درهم بشكند، آن گونه كه بعضى پنداشته‏اند كه هدف

موضوع :
آیات وتفسیر ,  اخلاق , 

مناظره متهم با امیر بلخ

در شهر بلخ داروغه شبگرد، شخصى را به اتّهام مستى ، پیش امیر شهر آورد، تا حدّ شرعى بر او جارى شود.امیر شهر، خطاب به متهم گفت :  چرا شرابی كه در شرع حرام است مى خورى ، و عقل سالم خویش را مختل و سست مى كنى ؟ متهم گفت : امیر مگر در قرآن نخوانده است : "سُبْح انَكَ هذا بُهْتانٌ عَظیمْ" النور/16 (( خداوندا پاك و منزهى تو! این بهتان بزرگ و تهمت محض است )).  یعنى من شراب نخورده ام و به من تهمت زده اند.

امیر گفت : من با تو حرف مى زنم تو قرآن مى خوانى ؟ تفحص و تجسس مى كنم ، تا معلوم شود كه بهتان نیست . متهم گفت : امیر، صاحب اندیشه و تفكر است و هیچوقت بدون تدبیر عمل نمى كند و عاقل را بیهوش نمى نامد. و حتماً آیه : " یا اَیُّها الَّذینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثیراً مِنَ الظَّنِّ اِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ اِثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا " حجرات /12 (( اى اهل ایمان ، از بسیارى از پندارها در حق یكدیگر، اجتناب كنید، چرا كه برخى از گمانها، گناه است و هرگز در كار دیگران ، تجسس نكنید)) . را فراموش نمى كند . امیر گفت : ترا براى قیل و قال و مباحثه نیاورده اند، چرا زیادى سخن مى گوئى ؟ متهم گفت : اگر سخن نگویم و از خود دفاع نكنم ، تازیانه مى زنى ؛ من با این سخنان ، از خودم دفاع مى كنم . امیر گفت : این حرف را كنار بگذار و سوره " قُلْ یا اَیُّهَا الْكافِرُونَ " را بخوان ، تا معلوم شود كه مستى یا هوشیار ؟!  زیرا علماى اعلام ، ملاك شناختن آدم مست و هشیار را، این سوره تعیین فرموده اند كه آدم مست نمى تواند این سوره را مرتب بخواند.
متهم جواب داد : امیر مركب فصاحت را سوار گشته و در میدان بلاغت مى تازد و از تمام سوره هاى قرآن فقط این سوره را انتخاب كرده ، اگر چنانكه در هشیارى من شك هست ، امّا در هشیارى تو شك نیست ، تو سوره " فاتحه " را بخوان ، تا من هم سوره " كافرون " را بخوانم ، اگر تو این را نتوانى بخوانى ، و من هم آن را نتوانم بخوانم ، معذور باشم .

امیر شروع كرد و گفت : " اَلْحَمْدُلِلّهِ رَبِّ الْعالَمین " متهم گفت : بسیار خوب ، تمام شد! در اول سوره ، دو خطا كردى ، با این همه هوشیارى ! یكى آنكه " اَعُوذُ بِاللّه " را نگفتى ، دوم آنكه " بِسْمِ اللّه "  را فراموش كردى ! امیر رو به ماءمور، كرده و گفت : من خیال مى كردم كه تو مستى را آورده اى ! نمى دانستم كه قارى ممتاز شهر را، اینجا آورده اى ! اكنون او را آزاد كن . مرد گفت : از در خانه ، امیر بدون تشریفات و دست خالى نمى روند؟! امیر او را خلعتى بخشیده و روانه ساخت .



موضوع :
اخلاق , 

از آداب دوست یابى در قرآن

یكى از خویشاوندان حضرت سجادعلیه السّلام نزد آن حضرت آمد و به آن بزرگوار جسارت كرده و ناسزا گفت ؛ و حضرت ، در جواب او چیزى نفرموده و سكوت كرد.

بعد از آنكه او از مجلس حضرت بیرون رفت ، پیشواى چهارم به اطرافیان خود فرمود:  گفته هاى این شخص را شنیدید؟ حالا دوست دارم همراه من بیائید، تا جواب مرا بشنوید. گفتند : یا بن رسول الله ! ما مى آئیم ، ولى دوست داشتیم جواب دشنامهاى او را همینجا مى فرمودید . امام علیه السّلام نعلین خود را پوشیده و در حالى كه این آیه شریفه را زمزمه مى كرد " وَالْكاظِمینَ الْغَیْظَ وَالْعافِینَ عَنِ النّاسِ وَاللّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ " آل عمران / 134 انسانهاى نیكوكار خشم خود را فرو مى برند و از خطاى مردم مى گذرند و خداوند نیكوكاران را دوست دارد . از محل خود حركت كرد.

راوى مى گوید : از تلاوت این آیه فهمیدم كه حضرت به او نیكى خواهد كرد، وقتى به در منزل آن مرد رسیدیم ؛ حضرت او را صدا زده و فرمود: باو بگوئید كه على بن الحسین است . چون او صداى آقا را شنید، فوراً براى دفاع از خود آماده شد و در اینكه حضرت جسارتهاى او را پاسخ خواهد داد، تردیدى برایش باقى نماند.

وقتى چشم حضرت به او افتاد، اظهار داشت : اى برادر! تو پیش ما آمدى و چنین و چنان گفتى ، هرگاه آن بدیهائى كه به من نسبت دادى ، اگر در من هست ، از خدا مى خواهم مرا بیامرزد و اگر نیست از خدا مى خواهم ترا بیامرزد. آن مرد، وقتى چنین رفتارى را مشاهده كرد، حالش دگرگون شد و بعد از آنكه میان دیدگان حضرت را بوسید، گفت : آنچه من گفتم در شما نیست و من به این صفات سزاوارترم .



موضوع :
آیات وتفسیر ,  معصومین (ع) ,  اخلاق , 

نامه ای به ابوذر

نامه ای به دست ابوذررسید ، آن را باز کرد وخواند . از راه دور آمده بود . شخصی به وسیله نامه از او تقاضای اندرز جامعی کرده بود . او از کسانی بود که ابوذر را می شناخت که چقدر مورد توجه رسول اکرم (ص) بوده ، وآن حضرت چقدر او را مورد عنایت قرار می داده ، و با سخنان بلند و پر معنای خویش به او حکمت می آموخته است .

ابوذر در پاسخ فقط یک جمله نوشت ؛ یک جمله کوتاه : " با آن کس که بیش از همه مردم اورا دوست می داری ، بدی و دشمنی مکن " . نامه را بست و برای طرف فرستاد .

آن شخص بعد از آنکه نامه ابوذر را باز کرد و خواند ، چیزی از آن سر در نیاورد . با خود گفت ، یعنی چه ؟ مقصود چیست ؟ با آن کس که بیش از همه ی مردم او را دوست می داری بدی و دشمنی نکن ، یعنی چه ؟ این که از قبیل توضیحات واضحات است . مگر ممکن است که آدمی ، محبوب داشته باشد _ آن هم عزیز ترین محبوبها _ و با اوبدی نکند ؟! بدی که نمی کند ، سهل است ، جان ومال و هستی خود را پای او می ریزد وفدا می کند . از طرف دیگر با خود اندیشید که شخصیت گوینده جمله را نباید از نظر دور داشت . گوینده این جمله ابوذر است و عقلی حکیمانه دارد ، چاره ای نیست ، باید از خودش توضیح بخواهم . مجددا نامه ای به ابوذر نوشت و توضیح خواست .

ابوذر در جواب نوشت : " مقصودم از محبوب ترین و عزیزترین افراد در نزد تو ، همان خود تو هستی . مقصودم شخص دیگری نیست . تو خودت را از همه مردم بیشتر دوست می داری .

اینکه گفتم با محبوب ترین عزیزانت ، دشمنی نکن ، یعنی با خودت خصمانه رفتار نکن . مگر نمیدانی هر خلاف و گناهی که انسان مرتکب می شود ، مستقیما صدمه اش بر خودش وارد می شود و ضررش دامن خودش را می گیرد .



موضوع :
اخلاق , 

حد اعتدال

 حد اعتدال در قوه غضبیه این است كه این نیرو را نیز از تجاوز به دو سوى افراط و تفریط جلوگیرى كنى، یعنى آنجا كه باید، غضب كنى و آنجا كه باید، حلم بورزى، كه اگر چنین كنى، قوه غضبیه فضیلتى میشود بنام شجاعت، و اگر بطرف افراط بگراید، رذیله‏اى میشود بنام تهور و بیباكى، و اگر بطرف تفریط و كوتاهى بگراید رذیله دیگرى میشود، بنام جبن و بزدلى.

و حد اعتدال در قوه فكریه این است كه آن را از دست اندازى به هر طرف و نیز از بكار نیفتادن آن جلوگیرى كنى، نه بیجا مصرفش كنى و نه بكلى درب فكر را ببندى كه اگر چنین كنى این قوه فضیلتى میشود بنام حكمت و اگر بطرف افراط گراید، جربزه است و اگر بطرف تفریط متمایل بشود، بلادت و كودنى است.

و در صورتى كه قوه عفت

موضوع :
اخلاق , 

دام عشق

بعضی قدر خود را نمی شناسند وخود را ارزان می فروشند .

دامی که بعضی گرفتارش می شوند ، نامه ((فدایت شوم وبرایت بمیرم ))است .

بعضی هم در دام ((اگر تو نباشی من هیچم و...)) میافتند .

خدا می داند که پشت این نگاه های مسموم و محبت های فریبا چه دره هولناک و شب تیره وبدبختی هول انگیزی نهفته است !....

عشق های فردی ومحبوبیت های شخصی (بویژه از نوع پنهانی اش ) آزمونی حساس ومعبری لغزنده و جاده ای خطرناک است که بدون ((چراغ ایمان ))و ((عصای پروا ))و ((سپر خود سازی ))انسان براحتی می لغزد وبه عمق دره پرتاب میشود .

کافی است نور افکنی بیندازیم وعمق تیرگیهای وحشتناک ، اما به ظاهر زیبا و پر جلوه ورنگارنگ را بنگریم ؛ سرگذشت دیگران یک ((آیینه ))است ، اما ((چشم ))داشته باشیم .

شما که نمی خواهید خود را ، آتش بزنید . شما که نمی خواهید گرفتار ((ای کاش ))و  ((افسوس )) شوید ، مطمئنا ؛ نه !

پس مثل گوهر شناسان قدر "خود "را بدانید وخود را مفت نبازید وارزان نفروشید . این تکرار همان حرف اول است که خواندید ولی ...((حرف تکراری )) نیست !



موضوع :
اخلاق , 
........كام حیوانی را به بی زبانها گذار، تو كه مشمول الرحمن علم القرآن خلق الانسان عمله البیان هستی ، اهل بیان باش ، خاموش باش تا گویا شوی. چشم ببند تا بینا شوی. رسول الله (ص) فرمود: غضوا ابصاركم ترون العجائب.

آب كم جوی ، تشنگی آور بدست.....



موضوع :
اخلاق , 

باسمه تعالی

.........ادامه مبحث اخلاق

با خلق خدا مهربان باش. از سخنان ناهنجار گرچه به مزاح باشد بر حذر باش. خلاف مگو گرچه به مطایبت باشد. از قسم خوردن هم اگر چه به راست، احتراز کن. چو ایستاده ای دست افتاده گیر و تا می توانی نماز را در اول وقت به جای آر.....



موضوع :
اخلاق , 


تعداد صفحات : 2

 | 1 |  2 |